آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

دیوار کج مدرنیته 1

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۳۲ ب.ظ
نکته خیلی مهمی که در روند پیشرفت اروپا در پست قبلی دیدیم این بود که این پیشرفت و توسعه ابتدا در بدنه جامعه اتفاق افتاد، در جهانبینی و فلسفه ها ، روش های علمی و آموزشی، شیوه های تجارت و صنعت و بعنوان آخرین حلقه ساختار سیاسی اروپا طی اتفاق تاریخی و سمبلیک انقلاب فرانسه عوض شد. این تغییرات حدود 440 سال طول کشید.

درک این نکته خیلی اهمیت داره که فرهنگ مردم و افکار عمومی بر روی سیاست و سیاستمداران اثر میگذارد، سیاست نیز از طریق بودجه، قوانین، بخشنامه ها ، آموزش و تبلیغات بر روی مردم و افکار عمومی اثر میگذارد. یک دور علّی که میتونه خوب شونده یا بد شونده باشه. اما اگه این دور از جایی بخواد شروع به خوب شدن بکنه اول از مردمه نه از دولت و سیاستگذاران به چند دلیل. این که فکر کنیم و انتظار داشته باشیم این حلقه اول از طریق سیاستگذاران بخواد بهبود پیدا کنه اشتباه بسیار بزرگیه که بارها امتحان شده و شکست خورده و ناکاراییه خودش رو نشون داده.

اما به چه دلیل این حلقه نمیتونه اول از طرف سیاستگذاران درست بشه؟ به این دلیل که جامعه مثل یک اقیانوسه و سیاست و عاملان اون مانند کف روی اون هستند. اصل و بدنه جامعه هست و کفها روی اون سوارند، اما شما اولین چیزی که تو دریا میبینین همین کفها هستند. در حالیکه بسیار سطحی و معلول آب اقیانوس می باشند. یک سیاستمدار بنده قدرته و میخواد قدرت بدست بیاره در نتیجه روی موجهای احساسی و فکری که در جامعه هست سوار میشه و تندترین شعارها رو بر روی اونها میده تا بتونه پشتوانه برای خودش درست کنه. دقت کنید که یک سیاستمدار چه خوب و چه بد، بدون طرفدار و پشتوانه مردمی هیچ ارزش و قدرتی نداره. در نتیجه سیاستمداران همیشه روی شاخه های تیز موجهای موجود در جامعه نشسته و از اونها بهره برداری میکنند. حالا اگه یک جامعه ای توسعه یافته و متمدن باشه این موجها در جهت پیشرفت و توسعه و امنیت و رونق خواهد بود و اگه جامعه ای عقب مونده باشه، اون موجها در جهت نا امنی و درگیری و سو استفاده و تنش و افزایش نا اطمینانیها عمل خواهند کرد و پشتوانه مردمی خواهند داشت.

ستارخان و فرزندش در کنار یاران و دوستان. تصویر کپی می باشد.

دیگه اینکه سیاستمداران هر جامعه ای اعضا اون جامعه هستند، با همون فرهنگ و طرز فکر و روش زندگی. در نتیجه عکس العمل و روش تحلیل اونها نمیتونه چیزی جدای از افراد اون جامعه باشه. فراموش نکنیم اونها از یک کره دیگه نیومدند. در نتیجه اگه جامعه عوض بشه اونها هم بعنوان اعضا جامعه عوض میشن و اگه جامعه عوض نشه، نمیشه انتظار داشت اونها عوض بشن و یا حتی بیشتر، اینکه انتظار داشته باشیم جامعه ای رو عوض کنند.

در آخر اینکه یک جامعه پشت سر سیاستمداری وایمیسته که حرفهای اونو بزنه نه اینکه بخواد تغییرش بده. جامعه در برابر سیاستمدارانی که بخوان تغییرش بدن مقاومت میکنه و باهاش درگیر میشه. تو ایران اگه دقت کنید سیاستمدارانی که پیشرو بودن مثل امیرکبیر ، قائم مقام فراهانی و یا مصدق خیلی کوتاه مدت تونستند قدرت رو بدست بگیرن و جامعه اونها رو تحمل نکرد و خیلی زود حذف شدند. کسی هم پشت اونها نایستاد و آب هم از آب تکون نخورد. چرا که اجرای درست و صحیح قانون خیلی ها رو با اونها دشمن کرد چون قانونمندی و قانونگرایی از خصوصیات جامعه ما نیست.

اما اولین آجر کج توسعه در ایران بعد از جنگ ایران و روس در زمان قاجاریه با دولتی شدن اون گذاشته شد. بدنه جامعه نیازی به تغییر و توسعه در تفکر و روش زندگی حس نمیکرد. بیسوادی و جهل و خرافات بیش از این حرفها در متن جامعه نفوذ کرده بود. تعدادی از افراد برای تحصیل به خارج از کشور رفتند و تفاوتها رو دیدند و نیاز به تغییرات رو حس کردند اما همواره فکر میکردند این اصلاحات و تغییرات بایست در بدنه دولت اتفاق بیوفتند. و دولت باید جامعه را توسعه یافته کند، بدون اینکه نقش مردم و درک اونها رو از شرایط در نظر بگیرند. سیاستمداران هم همواره با دیده تردید به این نظرها نگاه میکردند چرا که چیزی که برای اونها اهمیت داشت ثبات در قدرت اونها بود و همواره به شرایط سیاسی و ثبات قدرت بعد از تغییرات نا مطمئن و بدبین بودند. لذا انجام تغییرات از ابتدا با مقاومت هم در دولت (تاسیس عدالت خانه و قانون اساسی و ...) و هم در جامعه (مثلا تاسیس مدارس و ...) روبرو شد. لذا این نیاز و دید بسرعت رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت و قبل از اینکه چیزی در جامعه تغییر پیدا کند و پس از زمانی حدود 80 سال بعد از جنگهای ایران و روس، انقلاب مشروطه به پیروزی رسید. به همین دلیل فردای روز انقلاب مشروطه مثل روز قبلش بود و چیزی در جامعه تغییر نکرد و مشکلاتی که از قبل وجود داشت به همون شکل ادامه پیدا کرد و فقط این چهره بازیگران بود که تغییر کرد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی