آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۷ مطلب با موضوع «زنگ تفریح» ثبت شده است

۲۸
آذر

تصویر کپی می باشد.


تا چهارم دی ماه دو سال از شروع نگارش این پیج میگذره. با تموم پستی و بلندیهاش. در حالی که میدونم مطالب احساسات برانگیز و هیجانی بشدت مخاطب جذب می کنند، ولی مبنای این پیج رو بر پایه مباحث خشک و منطقی و علمی گذاشتم. می دونم کمتر کسی حوصله این بحثها رو داره. ولی چیزی که امروزه برای بهتر شدن اوضاعمون بهش نیاز داریم این نیست که از چه شرایطی بدمون میاد. بلکه اینه که به چه شرایطی می خوایم و باید برسیم و برای جواب به این سوال مجبوریم خشک، منطقی، منصفانه و بدون درگیر کردن احساسات فکر و بحث کنیم. داشتن معیار ، تحلیل روشمند و منصف بودن سه جنبه کمتر توجه شده تحلیلهای امروز کشورمونه.

به هر حال به اینجا رسیدیم که هستیم و هنوز راه زیادی برای رفتن مونده.

برای هر نویسنده ای نظر خواننده هاش براش هم جالبه و هم مهم. ولی متاسفانه کمتر بازخوردی رو گرفتم. تو کل دی ماه چیزی نمی نویسم  و فقط شنونده میشم. لطفا شما با من صحبت کنید. نظرتونو راجع به مطالب مختلف پیج بگید. با کدوماش بیشتر ارتباط برقرار کردید و کدوماش بنظرتون مزخرف اومده. با کدوماش مخالفید و چرا؟ اگه سوالی هم دارید بپرسید. تا اونجایی که بتونم جواب میدم.

اگه "کاش این پیج اینطوری بودی" هم تو ذهنتون هست ممنون میشم بگید.


سلامت و پیروز باشید.

۲۵
آذر

واژه‌های طبّاخ، قصّاب و خبّاز را شنیده‌اید، نام مشاغل‌اند، و کسانی هم هستند که بر وزن همین مشاغل می‌توان آن‌ها را «جَلّاس» نامید، اگرچه چنین واژه‌ای وجود نداشته باشد. این‌ آدم‌ها را حتماً می‌شناسید. این دسته – که هر یک از ما هم می‌توانیم یکی از آن‌ها باشیم – کارشان این است که از این جلسه به آن جلسه در حرکت هستند. اگر طبّاخ یعنی «بسیار طبخ‌کننده»، «جَلّاس» نیز «بسیار نشیننده در جلسه است، بسیار جلوس‌کننده» 


خصیصه بارز دستگاه اداری این مملکت انبوه جلسات است و «جَلّاسان» بوروکرات‌هایی هستند که در هر روز چندین جلسه شرکت می‌کنند. تقصیر خودشان نیست، ساختار است که آن‌ها را صبح تا شب دور میزهایی می‌نشاند تا فرسوده‌شان کند، تا فرصت نکنند چیزی بخوانند، فکر کنند و به کار و بارشان برسند. همه در جلسه‌اند.

 

«جَلّاسی» بیماری نظام اداری‌ است. نظام اداری به دلیل ابهام در وظایف، کمبود دانشی که به مدیران جرأت تصمیم‌گیری بدهد، فقدان شفافیتی که اطلاعات را با سرعت و دقت به گردش درآورد و لازم نباشد در جلسه اطلاعات را رد و بدل کرد، و ساختار مستعد تخلف که مدیران را در معرض رسیدگی سازمان‌های نظارتی قرار می‌دهد، به تدریج هر تصمیمی را مؤکول به جلسه می‌کند. اکثریت مدیران قادر به تصمیم‌گیری نیستند و بنابراین وقت گرانبها صرف جلوس در جلسات می‌شود و به تدریج «جَلّاسان» ظهور می‌کنند. 


تصویر کپی می باشد.


نظام اداری «جَلّاس‌پرور» به این حد نیز قناعت نمی‌کند. کثیری از «جَلّاسان» به تدریج خود را به خُلقی دیگر نیز می‌آرایند و آن «گِردگویی» است. «گِردگو» کسی است که ماهرانه درباره هر مسأله مهمی چنان سخن می‌گوید که نه سیخ بسوزد نه کباب. «گِردگو» می‌تواند چنان سخن بگوید که دل همه را به دست آورد، سخنش هیچ گوشه‌ای ندارد و رئیس فعلی و رؤسای محتمل آتی را خرسند می‌سازد. گِردگو می‌تواند چنان سخن بگوید که هیچ مسئولیتی را متوجه اظهارنظرش نسازد.

 

«گِردگویان» طائفه‌ای هستند که جز در مواردی که ناچار شوند، پای هیچ اظهارنظری را امضا نمی‌کنند تا مبادا امروز و فردایی گریبانش را بگیرند. این جماعت از مکتوب کردن بیزارند و ترجیح می‌دهند صدای‌شان در کنار صداهای همگان قرار گیرد و همواره مسئولیت تصمیم‌ها میان همگان تقسیم شود. دیوار حاشا برای «جَلّاسان گِردگو» بلند است. 


«گِردگویی» مهارتی است برای گفتن سخنانی که آن‌قدر گرد هستند که در هر زمینی می‌تواند آن‌ها را غلطاند، و به هر زمان و مکانی می‌توان آن‌ها را قِل داد. گویِ گِرد را از هر زاویه که نگاه کنید، فرقی نمی‌کند، جهت خاصی ندارد.

 

«جَلّاسانِ گِردگو» محصول نظام اداری‌ای هستند که بر سنت شفاهی بنا شده و گزارش کارشناسی مکتوب و امضاشده در آن جایگاهی ندارد. نظامی که در غوغای آمارهای متناقض همواره می‌توان هر اظهارنظری را توجیه کرد. اکثریت آدم‌ها در چنین سیستمی آخر و عاقبت حرفه‌ای‌شان «جَلّاسی» و «گِردگویی» است؛ حرفه‌ای که در آن می‌آموزند چگونه سی سال بمانند و کسی را نرنجانند؛ روی حرفی نایستند، و مسئولیت هیچ مخاطره حرفه‌ای را نپذیرند.


«جَلّاسی» و «گِردگویی» بسیار به هم مرتبط هستند، زیرا گردگویان بسیاری را دیده‌اید که چون جلسه تمام می‌شود و بیرون از اتاق جلسه، ایستاده در کنار شما سخن می‌گویند، حرف‌هایی می‌گویند که از خود می‌پرسید چرا این‌ها را همان‌جا داخل جلسه نگفت؟ گویی وقتی می‌نشینند و آن‌گاه که ایستاده‌اند، متفاوت‌اند. گِردگویی در این نظام اداری، راهی برای ماندن است. «جَلّاسان گِردگو» خود می‌مانند، بی هیچ صراحتی، سی سال یا بیشتر، اما سرمایه‌های بسیاری را به فنا می‌برند.


کپی شده از کانال علوم انسانی

نگارنده: دکتر محمد فاضلی

۰۲
آذر

تصویر کپی می باشد.


من اعتقاد ندارم که راه حل مشکلات ما این باشد که صرفا افراد درستی را انتخاب کنیم. نکته مهم، ایجاد فضایی است که در آن سودِ افراد نادرست در انجام کار درست باشد. در غیر اینصورت، حتی افراد درست هم کار درست را انجام نخواهند داد یا اگر هم سعی کنند کار درست را انجام دهند، سریعا از مصدر امور کنار گذاشته خواهند شد.


میلتون فریدمن

(برنده نوبل اقتصاد در سال 1976)



برگرفته از کانال تلگرامی علوم انسانی




۱۵
آبان

تصویر کپی میباشد.

توسعه یعنی آزادی. توسعه یعنی حذف تمامی محدودیت ها و محرومیت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که مانع ظهور و بروز استعدادها می شوند.


آمارتیا سن (برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1998)

۱۷
بهمن

برای یک توسعه پایدار یکی از فاکتورهای مهم آزادی اقتصادی می باشد. رتبه ایران در شاخص آزادی اقتصادی در سال ۲۰۱۸ : جایگاه ۱۵۶ بین ۱۸۰ کشور جهان و رتبه ۱۳ از ۱۴ کشور منطقه.

 منبع: Heritage.com

۰۳
دی

کتاب " The World Is Flat: A Brief History of the Twenty-first Century" نوشته توماس ال. فریدمن در سال 2005 می باشد.

در این کتاب، نویسنده ماجرای سفری به شهر بنگلور هندوستان را نقل می‌کند وقتی که دریافت جهانی سازی مفاهیم اصلی اقتصاد را تغییر داده است.

فریدمن مثال‌های بسیاری از شرکت‌هایی که در هندوستان و چین هستند می‌زند که با تهیه نیروی کار از ماشین نویس و اپراتور مرکز تلفن تا حسابدار و برنامه نویس کامپیوتر، تبدیل به جزء جدایی ناپذیری از شرکت‌هایی مانند DEL، A.O.L و Microsoft شده‌اند.


تصویر کپی می باشد.

"این کتابی دربردارنده نظریات فریدمن، یکی از جامعه‌شناسان معاصر، در زمینه روند جهانی‌شدن و تحولات عصر ماست که در آن پیشرفت‌های فناوری و ارتباطات مردم جهان را بیش از هر زمان دیگری به هم پیوند می‌دهد و در عین حال که موجب انباشت ثروت در کشورهایی نظیر چین و هند شده، سایر جهان را نیز ناگزیر به سریعتر دویدن، به دلیل بقا یا حفظ جایگاه موجود، کرده است. فریدمن در این کتاب از جهان مسطح رازگشایی می‌کند و امکان درک صحنه‌های حیرت‌آفرینی را که در جهان امروز در برابر خوانندگان وجود دارد، برای آنان فراهم می‌سازد. او ضمن تشریح رویداد مسطح شدن جهان در اوایل قرن بیست و یکم، به توضیح مفهوم آن برای کشورها، شرکت‌ها، جوامع و افراد و نیز چگونگی سازگار شدن دولت‌ها و جوامع با این پدیده می‌پردازد.


تصویر کپی می باشد.

مقصود فریدمن از «مسطح بودن» متصل بودن به مفهوم کاهش موانع تجاری و سیاسی، در پرتو پیشرفت‌های تصاعدی فناورانه در حوزه دیجیتال است که تجارت یا تقریباً انجام همه امور را به صورت آنی برای میلیاردها نفر در سراسر کره زمین ممکن ساخته است."


تصویر کپی می باشد.


این کتاب دو ترجمه جداگانه توسط آقایان مسعود موسوی شفایی و همچنین احمد عزیزی دارد که اولی توسط انتشارات مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران و دومی توسط انتشارات هرمس چاپ و منتشر شده است.


منبع: ویکیپدیا فارسی 

۲۹
آذر

چگونه سیستمها، قوانین و عرف به رفتار ما شکل میدهند؟ و باعث میشوند انسانهای بسیار محتاط، قانونگرا و محترم هم پا در عرصه کارهای خلاف  قانون بگذارند؟ چه چیزی خطرناک‌تر است، یک تفنگ یا یک استخر شنا؟ چه کاری میان معلمان مدرسه و کشتی‌گیران سومو مشترک است؟ میزان اهمیت کارهای والدین تا چه اندازه است؟ چرا پاداش دولت به معلمین جهت افزایش راندمان تحصیلی شاگردان، میتواند باعث افزایش تقلب در امتحانها شود؟


تصویر کپی می باشد.

شاید اینها سوالات معمول برای یک اقتصاد‌دان نباشد. اما Steven D.Levitt یک اقتصاددان معمولی نیست. او معماهای زندگی روزمره را از تقلب و جرم و جنایت تا نقش والدین و ورزش، مطالعه می‌کند و به نتایجی می‌رسد که دانش متعارف را دستخوش تغییر می‌کند.

کتاب Freakonomics یک همکاری پیشگامانه میان Levitt و Stephen J.Dubner یک نویسنده برنده جایزه و روزنامه‌نگار می‌باشد. آنها از طریق داستان‌سرایی قوی و کنایه‌آمیز، نشان می‌دهند که اقتصاد در ریشه مطالعه مشوق قرار دارد. به‌عنوان مثال چگونه مردم درمی‌یابند که چه چیزی می‌خواهند و به چه چیزی احتیاج دارند، مخصوصا وقتی افراد دیگر نیز خواسته و نیاز یکسان دارند.


تصویر کپی میباشد.

این اقتصاددان جوان تخصصش در حوزه جرم و فساد است و اغلب برای تحلیل داده ها از روش های عجیبی استفاده می کند که بسیاری از همکارانش را انگشت به دهان می گذارد. کتاب Freakonomics او در سال 2009 توسط انتشارات William Morrow Paperbacks انتشار یافت،  دنباله ای نیز بر آن نوشت و به فارسی نیز ترجمه شده است، به محض انتشار با اقبالی گسترده روبه رو شد و هنوز هم در فهرست پرفروش ترین کتاب های غیرداستانی آمریکا جای دارد. لویت هم اکنون در دانشگاه شیکاگو تدریس می کند، در دپارتمان اقتصادی که میراث دار بزرگانی چون فریدمن و گری بکر و پایگاه مکتب شیکاگو است. او البته اقتصاددان چندان متعارفی نیست که در قالب های مرسوم نظیر نظریه قیمت ها کار کند. روح سرگردانش به همه جا سرک می کشد و خودش خود را صرفا کارآگاهی می داند که کارش پرسیدن سوال و کند و کاو در داده ها است.


این کتاب بسیار جذاب را در ایران با عنوان " اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی " میتوانید تهیه کنید، که در سال 93 توسط سعید مشیری ترجمه و از طریق انتشارات نشر نی چاپ و پخش شده است.