آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیستم اقتصادی» ثبت شده است

۲۵
آبان

آنچه که در ذهن داریم آنست که ژاپن جزو یکی از کشورهای صنعتی و پیشرفته دنیاست. تصویر ذهنی اغلب ما اینست که این کشور در ابتدا بشدت فقیر و عقب مانده بوده و بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا در رقابت با کمونیسم، اجازه پیشرفت به این کشور را داد، (و لابد با زدن یک دکمه) بعد از چند سال ژاپن تبدیل به یک ابرقدرت اقتصادی گردید. این تصویر نادرست مرا برآن داشت تا خلاصه ای از تاریخچه اقتصادی و راههایی که این کشور پیمود تا به این نقطه برسد را جمع آوری کرده و نشان دهم تصور ذهنی فوق الذکر تا چه اندازه نادرست بوده است. مطالعات نشان میدهد در تمام دورانی که بعد از صفویه کشور ما از رشد و تعالی خود بازماند و بتدریج رو به نزول نهاد، ژاپن شروع به قدم گذاشتن در راهی نهاد که در نهایت آن را به یکی از قدرتمند ترین کشورهای اقتصادی دنیا تبدیل کرد.

 ژاپن سومین تولید کننده اتومبیل جهان، بزرگترین تولیدکننده محصولات الکترونیک، و در میان کشورهایی با بیشترین میزان ابداع و اختراع قرار دارد. هر چند اخیرا در زمینه تولید کالاهایی با تکنولوژی بالا و ابزار دقیق از جانب چین و کره جنوبی به چالش کشیده شده است. ژاپن بزرگترین کشور وام دهنده و اعتبار دهنده دنیاست. این کشور هر سال مقادیر متنابهی مازاد تجارت و سرمایه گذاری خارجی دارد. در سال 2010 ژاپن صاحب 13.7 درصد از دارایی های خصوصی مالی دنیا به ارزش 13.5 تریلیون دلار بوده است. در سال 2015 ، 54 شرکت از 500 شرکت بزرگ دنیا در لیست فرچون گلوبال 500  مربوط به شرکتهای ژاپنی بوده است. درآمد سرانه  ژاپنی ها در سال 2017 به حدود 49 هزار دلار در سال رسید.

آنچه که در ژاپن بعنوان معجزه اقتصادی بعد از جنگ اتفاق افتاد، به سه دهه توسعه اقتصادی از دهه 60 میلادی گفته میشود. با هدایت وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت ژاپن، رشد اقتصادی متوسط 10 درصد در دهه 60، 5 درصد در دهه 70، و 4 درصد در دهه 80 میلادی بدست آمد و ژاپن خود را به دومین اقتصاد بزرگ دنیا از سال 1978 تا 2010 تبدیل کرد.

در نیمه دوم دهه 80 میلادی، افزایش قیمتهای سهام و املاک در ژاپن منجر به ایجاد حباب اقتصادی شد. حباب اقتصادی در نهایت منتهی به سقوط ناگهانی بازار سهام توکیو طی سالهای 1990 تا 92 و قیمت املاک در سال 1991 گردید. رشد اقتصادی در کل دهه 90 بحدود 1.5 درصد کاهش یافت بطوری که به دهه 90 میلادی در ژاپن دهه از دست رفته نیز گفته می شود. که با ادامه این وضع بمدت یک دهه دیگر به 20 سال از دست رفته معروف گردید.

ژاپن بخاطر قرار گرفتن در جزایر آتشفشانی و کوهستانی، منابع طبیعی کمی جهت حمایت از رشد اقتصادی و جمعیت زیاد خود دارد. در نتیجه شروع به صادرات کالاها - در صنایعی  که در طراحی و ساخت آنها به قدرت مهندسی و تحقیق و توسعه فراوان نیاز می باشد -  کرد که مزیت رقابتی برای این کشور دارد تا بتواند مواد اولیه و نفت مورد نیاز خود را وارد نماید. از طرف دیگر ژاپن در میان بزرگترین واردکنندگان محصولات کشاورزی، ماهی و آبزیان نیز می باشد.

تصویری از ژاپن مدرن. تصویر کپی می باشد.

تاریخ اقتصادی

تاریخ اقتصادی ژاپن یکی از موضوعات اقتصادی می باشد که در جواب به سوال چرایی این رشد عجیب اقتصادی طی چهار دوره، تحقیقات زیادی راجع به آن انجام شده است. این چهار دوره را میتوان به دوران ادو ( Edo) از سال  1603 (تقریبا اواسط دوران صفویه)، دوران میجی از 1868 (همزمان با ناصرالدین شاه قاجار) بعنوان اولین قدرت غیر اروپایی، دوران پیش از جنگ (بین سالهای 1912 تا 1945) و آخرین دوره نیز پس از شکست در جنگ جهانی دوم در سال  تقسیم کرد.


اولین برخورد با اروپا (قرن 16 میلادی)

در آن دوران ژاپن همواره بعنوان کشوری مملو از فلزات گران قیمت تصور میشد. این مسئله نه تنها بخاطر بیان خاطرات مارکو پولو از معابد و قصرهای طلایی در آنجا، بلکه  بخاطر وجود معادن سطحی وسیع در یک کشور آتشفشانی بود.

رنسانس در ژاپن بعنوان یک جامعه فئودال پیچیده با فرهنگی غنی و تکنولوژی ما قبل صنعتی قوی در نظر گرفته میشود. تراکم جمعیت و درصد جمعیت شهرنشین در آنجا زیاد بوده است. مشاهده گران اروپایی برجسته در آن زمان قبول داشته اند که ژاپن نه تنها از تمام کشورهای شرقی دیگر، بلکه بر کشورهای اروپایی نیز برتری داشته است. سیاحان اولیه اروپایی از مهارت ژاپنی ها در صنایع دستی و فلزکاری متعجب بودند. اولین محموله دریایی پرتغال در حدود 4 کشتی کوچک در سال شامل کالاهای چینی ( ابریشم و ظروف چینی) بود که به ژاپن ارسال می شد. ژاپنی ها خیلی به دنبال چنین کالاهایی بودند، اما همواره از طرف امپراطور چین بخاطر مجازات دزدان دریای واکو ( Wako) ، منع میشدند. در نتیجه پرتغالیها از این فرصت جهت دلالی و واسطه گری میان چین و ژاپن استفاده کردند.


تصویری از شهر ادو (توکیو کنونی). تصویر کپی  می باشد.

دوره ادو (Edo) از سال 1603 تا 1868

شروع دوره ادو با آخرین دهه ها از تجارت با اروپاییان همزمان شد. در این زمان بود که ژاپن اولین کشتی جنگی خود را به سبک اروپایی ساخت و ماجراجویان ژاپنی مانند یامادا ناگاماسا در کل آسیا فعالیت میکردند. بمنظور حذف و ریشه کن کردن اثرات مسیحیت، ژاپن وارد یک دوره انزوا بنام ساکوکو (Sakoku) گردید که در آن دوره اقتصادش ثبات و رشد متوسطی داشت. اما کمی بعد در دهه 1650، تولید ظروف چینی جهت صادرات، بعلت وقوع جنگهای داخلی در شهرهای تولیدکننده این ظروف در چین، بشدت افزایش یافت. این تجارت بتدریج در دهه 1740 میلادی بعلت برگشت دوباره چین به عرصه رقابت و قبل از بازگشت دوباره ژاپن در این عرصه در قرن نوزدهم، کاهش یافت.  

توسعه اقتصادی در دوره ادو شامل افزایش شهرنشینی، افزایش ترابری کالاها، توسعه روزافزون تجارت داخلی و خارجی، و گسترش تجارت و صنایع دستی می شود. بخش ساخت و ساز به همراه تسهیلات بانکی و انجمن ها و اتحادیه های بازرگانی شکوفا شدند. مسئولین (Han) بر افزایش تولیدات کشاورزی و صنایع دستی بشدت نظارت می کردند.

تا اواسط قرن هجدهم، ادو بیش از یک میلیون، اوزاکا و کیوتو نیز هر یک بیش از 400 هزار سکنه داشته اند. تعداد زیادی قلعه_شهر نیز در این دوره ایجاد گردید. اوزاکا و کیوتو مراکز تولید و تجارت صنایع دستی بودند، در حالیکه ادو مرکز عرضه مواد غذایی و کالاهای مصرفی شهری بود.

تولید برنج بنیان اقتصاد را تشکیل میداد، بطوریکه ارباب دایامیو (daimyō ) مالیات رعیت را بشکل برنج دریافت میکرد. مالیاتها سنگین و در حدود 40 درصد محصول بود. این برنجها در بازار فوداساشی در ادو فروخته میشدند و ارباب جهت افزایش درآمد شروع به فروش آنها بصورت سلف می کرد. و بدینوسیله محصولاتی را که هنوز کاشته نشده بودند، میفروخت. این قراردادها مشابه قراردادهای آتی در بازار سهام و کالا در زمان ما می بوده است.

در این دوره، ژاپنی ها بتدریج علوم و تکنولوژی غربی را از طریق اطلاعات و کتبی که تجار هلندی در منطقه دجیما (Dejima ) در اختیار آنها قرار دادند، آشنا شده و مورد مطالعه قرار دادند. حوزه هایی که مورد مطالعه قرار می گرفت شامل جغرافیا، پزشکی، علوم طبیعی، نجوم، هنر، زبانهای خارجی، شاخه های فیزیک همچون الکتریسیته و مکانیک بود که بطور مثال باعث توسعه صنایع ساعت سازی در ژاپن گردید.


دوره میجی ( Meiji )

در سال 1854 وقتی که آخرین دولت حکومت نظامی ژاپن (Tokugawa shogunate) برای اولین بار درهای کشور را بر روی تجارت خارجی با غربیها باز کرد و بر آخرین سالهای دوره ادو (Bakumatsu) تاثیر گذاشت، ژاپن وارد چند مرحله توسعه اقتصادی گردید. وقتی توکوگاوا شوگوناته سقوط کرد و حکومت میجی تاسیس شد، غربی شدن ژاپن کاملا شروع شد.

انقلاب صنعتی ابتدا در صنعت نساجی بخصوص در زمینه پارچه های پنبه ای و ابریشمی که بر پایه کارگاههای خانگی در نواحی روستایی بنا شده بود، بوجود آمد. تا سال 1890 صنایع نساجی ژاپن کاملا بر بازارهای داخلی مسلط شدند و با موفقیت با تولیدات انگلیسی در چین و هند رقابت می کردند. مسافران دریایی ژاپنی با تجار اروپایی در زمینه فرستادن این محموله ها به آسیا و حتی اروپا رقابت می کردند. از آنجاییکه مشابه غرب، اغلب کارگران کارخانجات نساجی بانوان جوان زیر 20 سال بودند، آنها پارچه ها را از طریق پدرانشان صادر میکردند و درآمد حاصل از آنرا از این طریق به خانواده خود می رساندند. ژاپن اصولا از تاسیس نیروگاههای آبی در کشور چشم پوشی کرد و از همان ابتدا به سراغ نیروگاههای بخار آب رفت که بهره وری بالاتری داشتند، در نتیجه تقاضایی برای زغال سنگ بوجود آمد.

یکی از دستاوردهای مهم دوران میجی، پایان دادن به سیستم فئودالی و ارباب رعیتی بود. با ساختار اجتماعی نسبتا سست، مردم ژاپن بسرعت میتوانستند مراتب ترقی را در جایگاه اجتماعی خود، نسبت به قبل طی نمایند. آنها میتوانستند اینکار را با سرمایه گذاری و فروش ابزارآلات خود انجام دهند. مهمتر اینکه مردم ژاپن اکنون قادر بودند تا به تحصیلات بیشتر پرداخته و باسوادتر گردند. با جمعیت با سواد بیشتر، صنایع ژاپن بطور روزافزونی رشد کرد. با پذیرش ایده سرمایه داری غربی در توسعه تکنولوژی و بکار گیری آن در صنایع نظامی، ژاپن در اوائل قرن بیستم توانست بعنوان یک قدرت اقتصادی و نظامی مطرح گردد.

در دوره میجی رهبران سیستم آموزش و تحصیلات را به شیوه غربی برای جوانان بنیان نهادند. هزاران دانشجو برای تحصیل به امریکا و اروپا فرستاده شدند، و حدود 3000 معلم غربی جهت آموزش علوم، ریاضی، تکنولوژی و زبان های خارجی به ژاپنی ها استخدام گردیدند. در ضمن حکومت اقدام به تاسیس راه آهن، اصلاح راههای ارتباطی، و برنامه اصلاحات ارضی جهت آماده کردن کشور برای توسعه بیشتر نمود.

برای ترفیع و ترویج صنعتی شدن، حکومت به این نتیجه رسید و تصمیم گرفت، تا زمانیکه به بخش خصوصی کمک میکند تا برنامه ریزی کرده و منابع را تخصیص دهد، بخش خصوصی به بهترین نحوی برای ایفای نقش، جهت موتور رشد اقتصادی بودن جامعه، تجهیز گردد. بزرگترین نقش حکومت در شکوفا شدن چرخه اقتصادی و تجاری، این بود که کمک کند تا شرایط اقتصادی برای چنین رشد و توسعه ای در بخش خصوصی مهیا گردد. بطور خلاصه، حکومت فقط نقش راهنما را بازی می کرد، و بنگاهها به تولید و تجارت می پرداختند. در اوئل دوران میجی، حکومت کارخانجات مختلف و همچنین صنایع کشتی سازی را تاسیس نمود و با کسری از ارزش، آنها را به کارآفرینان فروخت. خیلی از این بنگاهها بسرعت رشد کرده ، با هم جمع شدند و مجموعه های خوشه ای بزرگتری را بنام زایباتسو (Zaibatsu) بوجود آوردند. زایباتسو ها خوشه های صنعتی و مالی بودندکه بیشتر فعالیتهای اقتصادی و صنعتی ژاپن را کنترل می کردند. تا شروع جنگ جهانی دوم چهار زایباتسو بزرگ بنامهای Mitsubishi، Mitsui   Sumitomo  و  Yasuda کنترل بیش از 30 درصد از صنایع فلزی، شیمیایی و معدنی، 50 درصد بازار ماشین و ابزار آلات و 60 درصد تجارت و بازار سهام ژاپن را در اختیار داشتند. همچنین این زایباتسوها روابط در هم تنیده و نزدیکی با هم و با سیاستگذاران ژاپنی داشتند که به آنها توانایی کنترل بر سیاستگذاریهای حکومتی و دولتی را میداد. نقش حکومت فقط بعنوان ترقی دهنده عمده شرکت های خصوصی، ظاهرشد که تنها یکسری از سیاستگذاریهای مشوق تولید و تجارت بخش خصوصی را به تصویب رسانده و اجرا می کرد. توسعه بخش بانکداری و اتکا به منابع مالی بانکی کلید رشد اقتصادی ژاپن، حداقل در زمان دوران میجی بود.


عکسی از دوران میجی. تصویر کپی می باشد.

دوره قبل از جنگ (1912-1945)

در اواسط دهه 30 میلادی، نرخ دستمزدهای اسمی در ژاپن ده برابر کمتر از امریکا بود، در حالیکه سطح قیمتها فقط در حدود 44 درصد امریکا تخمین زده میشد. قبل از جنگ جهانی دوم، ژاپن امپراتوری گسترده ای ساخته بود که شامل تایوان، کره، منچوری و قسمتهایی از شمال چین میشد. ژاپنی ها به این حوزه نفوذ از دید لزوم سیاسی و اقتصادی نگاه می کردند، تا نگذارند دولتهای خارجی از طریق انسداد راههای ارتباطی، جلوی ورود مواد اولیه و دسترسی به سواحل مهم دریایی را بگیرند. در ضمن مقادیر زیادی زغال سنگ از این نواحی به ژاپن ارسال می گردید. در نتیجه نیروی بزرگ نظامی ژاپن برای دفاع از امپراتوری ضروری شمرده می شد.

زمانی که جنگهای روس و ژاپن در سال 1904 آغاز گردید، هنوز 65 درصد از نیروی کار و 38 درصد از کل ارزش تولید ناخالص داخلی بر پایه محصولات کشاورزی بود، اما صنایع مدرن بسرعت در حال گسترش بودند. در طول جنگ جهانی اول ، ژاپن از غیبت رقبای بزرگ اروپایی در بازارهای جهانی کمال بهره را برد تا اقتصاد خود را جلو بیاندازد و برای اولین بار پس از انزوای دوره ادو به مازاد تجاری دست یافت. تا اواخر دهه 1920،  تولیدات کارخانه ای و معدنی 23 درصد از کل تولید ناخالص داخلی را در مقایسه با 21 درصد از کل گروه کشاورزی ، تشکیل میدادند. حمل و نقل و ارتباطات برای حمایت از توسعه صنعتی ، توسعه داده شدند.

در دهه 30 میلادی، اقتصاد ژاپن کمتر از اغلب کشورهای صنعتی از رکود بزرگ در امریکا متاثر شد، و شاهد رشد تولید ناخالص داخلی به میزان 5 درصد در سال بود. ارزش تولیدات صنعتی و معدنی به 30 درصد از تولید ناخالص داخلی رسید که دو برابر کل ارزش محصولات کشاورزی بود. هر چند بیشتر این رشد صنعتی بسمت توسعه بخش نظامی کشور هدایت می گردید.

در آغاز سال 1937، با تصاحب زمینهای زیادی در چین، و مقادیر بیشتری در سال 1941، وقتی که تهاجم و اشغال در سرتاسر آسیای جنوب شرقی و پاسیفیک حوزه موفقیت مشترک بزرگتر شرق آسیا (The Greater East Asia Co-Prosperity Spher) را بوجود آورد، حکومت ژاپن بمنظور حفظ امنیت استقلال اقتصادی در فکر تصاحب و توسعه منابع طبیعی حیاتی خود بود. در میان این منابع حیاتی که ژاپن تصاحب کرده و توسعه داد میتوان به زغال سنگ چین، نیشکر فیلیپین، نفت برمه و هند شرقی هلند (اندونزی) ، و سرب و بوکسیت مالزی و اندونزی  اشاره کرد. ژاپن همچنین برنج مورد نیاز خود را از تایلند، برمه و کوچین در چین خریداری میکرد.

در طول مراحل اولیه بسط و توسعه طلبی ژاپن، اقتصاد آن بشکل روزافزونی گسترش یافت. تولید فولاد از تقریبا شش و نیم میلیون تن در یک دوره به هشت و هشت دهم میلیون تن رسید. در سال 1941 ژاپن به ظرفیت تولید 10 هزار هواپیما در سال فائق آمد. بیشتر، این افزایش تولیدها، خوشه های بزرگ صنعتی را منتفع کرد.

در طول دوره جنگ پاسیفیک، اقتصاد ژاپن و تمام مستعمره های آن بشدت آسیب دیدند. تورم حکمفرما بود، و صنایع سنگین ژاپن ، مجبور بودند تا تقریبا تمام تولیدات خود را جهت رفع نیاز های نظامی اختصاص دهند، در نتیجه قادر به رفع نیازهای تجاری ژاپن نبودند. صنایع محلی نیز قادر به تولید، در حدی نبودند که بتوانند کمبودهای شدید کشور را جبران نماید. بعلاوه، تجارت دریایی، که امپراتوری بشدت به آن وابسته بود، بعلت آسیب دیدن ناوگان دریای تجاری ژاپن در طول جنگ، بشدت کاهش یافت.

در انتهای جنگ، آنچه از امپراتوری ژاپن باقی مانده بود بخاطر کمبودها، تورم و کاهش ارزش پول ملی ویران شد. حمل و نقل تقریبا غیر ممکن بود، و تولیدات صنعتی، در شهرهای خراب شده ژاپن به گِل نشست. تخریب حاصل از جنگ، در نهایت اقتصاد ژاپن را تقریبا فلج کرد.


تصویری از سربازان ژاپنی در جنگ جهانی دوم. تصویر کپی می باشد.

دوره پس از جنگ (1945- دوران حاضر)

اگرچه بیشتر زیرساختهای اقتصادی ژاپن در طی جنگ جهانی دوم از بین رفت، سیستم آموزشی که از زمان میجی به آنها رسیده بود بهمراه دانش فنی و مهارت تجاری قوی ای که داشتند، زیرساختهای مورد نیاز برای ایجاد معجزه اقتصادی پس از جنگ را بوجود آورد. امریکا نیز قانون اساسی و سیاستگذاریهایی را بنا نهاد که بشدت در طول دوران اشغال امریکاییها از 1945 تا 1952 به نفع ژاپنی ها گردید. بعلاوه، اگر چه امریکاییها تلاش کردند تا سیستم خوشه های صنعتی زایباتسو را منحل کنند، اما ظهور کمونیسم در آسیا باعث شد تا آنها از این تصمیم خود منصرف گردند. از آن زمان زایباتسو ها به شکل گروه های صنعتی کیرتسو ( Keiretsu) تکامل یافتند. شش کیرتسوی اصلی شامل گروه های Mitsubishi،  Sumitomo، Fuyo، Mitsui، Dai-ichi   Kangyo  و  Sanwa هستند. در طول معجزه اقتصادی بعد از جنگ از دهه 60 تا دهه 90 میلادی، ژاپن رشد اقتصادی بزرگی را شاهد بود – بطور متوسط 10 درصد در دهه 60، 5 درصد در دهه 70 و 4 درصد در دهه 80.  در انتهای این دوره ژاپن جزو کشورهایی با دستمزدهای بالا گردید. رشد اقتصادی در دهه 90 بعلت حباب دارایی های مالی در دهه 80 و سقوط بورس توکیو در سالهای 90 تا 92 میلادی، بشدت کاهش یافت. به این دوره دهه از دست رفته یا دهه خسران نیز گفته میشود.

همانطور که مشاهده می شود، اقتصاد ژاپن با فراز و فرودهای بسیاری همراه بود. اما انتخاب مسیرهای درست باعث شد طی چند قرن به یک کشور موفق، توسعه یافته و ثروتمند تبدیل گردد و این مسئله با تصور ما که ژاپنیها صرفا بخاطر اراده امریکا در رقابت با کمونیسم بعد از جنگ جهانی دوم به یک کشور توسعه یافته تبدیل شدند کیلومترها فاصله دارد.


۰۳
شهریور

مدل اقتصادی نوردیک که به کاپیتالیسم نوردیک و یا سوسیال دموکراسی نوردیک هم معروف می باشد، به سیستم اقتصادی و سیاستهای اجتماعی گفته می شود که در مجموعه کشورهای اسکاندیناوی شامل دانمارک، فنلاند، نوروژ، ایسلند، و سوئد اجرا می گردند. این سیستم شامل دولت رفاه گسترده و چانه زنی جمعی در سطح ملی با شراکت درصد بالایی از نیروی کارگری، متشکل در اتحادیه های کارگری می باشد، در حالیکه بر روی پایه های سیستم اقتصادی سرمایه داری بر مبنای  بازار آزاد بنیان نهاده شده است. این سیستم بعد از جنگ جهانی دوم مورد توجه قرار گرفته است.

هر چند تفاوتهای زیادی میان کشورهای نوردیک وجود دارد، اما همه آنها خصوصیات مشابهی نیز دارند که شامل پشتیبانی از یک دولت رفاه بویژه با هدف تقویت استقلال فردی، ترقی تحرکات اجتماعی، و یک سیستم شرکتی مبتنی بر یک نظم سه جانبه می باشد که در آن نمایندگان کارگران و کارفرماها درباره دستمزدها و سیاستهای بازار کار با واسطه گری دولت با هم مذاکره و چانه زنی می نمایند. این سیستم متعهد به مالکیت شخصی گسترده ، آزادی بازارها و تجارت آزاد (بدون مداخله دولت) می باشد.


عکس کپی می باشد.

هر یک از کشورهای اسکاندیناوی، اقتصاد و مدل اجتماعی مخصوص به خود را دارد که گاه با همسایگان خود تفاوت بسیاری را ایجاد می نماید. در واقع مدل نوردیک سعی میکند بجای ایجاد یک جایگزین، در چارچوب خود سیستم سرمایه داری به امنیت و فرصتهای اقتصادی برسد.

در یک بررسی اجمالی مدل نوردیک ریسک پذیری جامع و اشتراک در آن را پذیرفته و سیستمش را بشکل زیر معین کرده است:

-  یک شبکه امنیت اجتماعی پیشرفته، بعلاوه خدمات عمومی رایگان نظیر آموزش و بهداشت در سیستمی که ریشه در اخذ مالیاتهای گسترده دارد.

-   رعایت حق مالکیت خصوصی بسیار قوی، اجرای قراردادها و تعهدات، و سهولت فراگیردر انجام تجارت و تولید.

-   برنامه های حقوق بازنشستگی عمومی

-   تجارت آزاد به همراه شراکت جمعی خطر و ریسک (برنامه های اجتماعی، نهادهای بازار کار) که در برابر خطرات و ریسکهای یک اقتصاد باز شکلی از حفاظت را ایجاد نماید.

-   مقررات تنظیم بازار بسیار اندک

-   فساد اداری بسیار پایین

-   عضویت درصد بالایی از نیروی کار در اتحادیه های کارگری

-   شراکت بین کارفرماها، اتحادیه های تجاری و دولت بشکلی که بجای تحمیل توسط قانون، با مذاکره بندهای مقررات محیط کار را بین خودشان تعیین و تصویب مینمایند.

-   رعایت حقوق کارگران

-   هزینه های عمومی بالا بخصوص در زمینه آموزش و تحصیلات و بهداشت

-   نرخ مالیات بالا

جنبه های مختلف سیستم نوردیک را بشکل زیر می توان شرح داد:


سیاستگذاری های بازار کار


کشورهای نوردیک به منظور کاهش تنازعات بین نیروی کار و سود سرمایه بدست آمده توسط کارفرمایان، سیاستگذاریهای بازار کار فعالی را بعنوان بخشی از یک مدل اقتصادی شراکتی (corpotatist economic) به اجرا گذارده اند. سیستم شراکتی بطور گسترده ای در سوئد و نروژ وجود دارد، به نحوی که فدراسیونهای کارفرماها و نمایندگان کارگران در یک سطح ملی با واسطه گری دولت به مذاکره و چانه زنی می پردازند. دخالتهای دولت در بازار کار بیشتر مربوط به تسهیل در بازآموزی مشاغل جدید و جابجاییهای بازارکار می باشد.

بازار کار در کشورهای اسکاندیناوی بسیار قابل انعطاف می باشد، بطوریکه کارفرما براحتی میتواند نیروی کار جدید استخدام کرده، یا آنها را تعدیل نماید و یا براحتی از تکنولوژیهای جدید بمنظور کاهش نیروی کار استفاده کند. بمنظور کاهش اثرات منفی این اتفاقات بر روی نیروی کار، سیاستگذاریهای بازار کار دولتی، طوری طراحی شده اند تا رفاه اجتماعی فراوان، بازآموزی مشاغل جدید و تسهیل جابجایی نیروی کار را فراهم نماید تا مانع هر گونه درگیری بین نیروی کار و سرمایه که ممکن است در این فرآیندها اتفاق بی افتد، گردد.

 

سیستم اقتصادی


مدل نوردیک بر پایه  سیستم اقتصادی بازارهای آزاد سرمایه داری می باشد که مشخصه بارز آن مالکیت خصوصی گسترده است. البته به استثنا کشور نروژ که دارای تعداد زیادی از شرکتهای دولتی نیز می باشد. مدل نوردیک بعنوان یک سیستم سرمایه داری رقابتی که با درصد زیادی از جمعیت (حدود 30 درصد جمعیت نیروی کار) که در بنگاههای دولتی بکار گرفته شده اند، ترکیب شده است.


تصویر کپی می باشد.


مدل رفاه نوردیک:


مدل رفاه کشورهای اسکاندیناوی به سیاستگذاریهای بازار کارشان گره خورده است. این مدل رفاه در مقایسه با سیستمهای دیگر از طریق تاکید آن بر اشتراک حداکثری نیروی کار، ترویج تساوی جنسیتی، مساوات و سطوح منفعت رسانی گسترده، توزیع درآمد زیاد و استفاده آزادانه از سیاستگذاریهای انعطاف پذیر مالی متمایز می باشد.

در حالیکه بین کشورهای مختلف نوردیک تفاوتهایی وجود دارد، اما همه آنها تعهد گسترده ای به انسجام و پیوستگی اجتماعی، ارائه رفاه فراگیربمنظور حفاظت از استقلال فردی، از طریق حمایت از اقشار و گروههای آسیب پذیردر جامعه و حداکثر کردن شراکت عمومی  در تصمیمات اجتماعی دارند. انعطاف این سیستم و پذیرش و باز بودن آن در برابر نوآوریها و افکار جدید جهت افزایش رفاه اجتماعی از مشخصه های دیگر آن می باشد.این سیستم رفاهی اساسا بر پایه مالیاتها تامین مالی می گردد.

با وجود ارزشهای مشترک، کشورهای مختلف در این منطقه روشهای مختلفی را در مدیریت عملی دولت رفاه بکار برده اند. دانمارک از طریق بخش خصوصی گسترده به همراه خدمات و رفاه عمومی، همزمان با ادغام سیاستهای مهاجرتی عمل کرده است. مدل رفاهی ایسلند بر پایه مدل "رفاه برای کار" می باشد در حالیکه بخشی از مدل رفاه فنلاند شامل خدمات داوطلبانه مردم می باشد که نقش بسیار مهمی جهت مراقبت از افراد سالخورده در آن کشور دارد. نروژ بطور گسترده ای به ایجاد رفاه از طریق  نهادهای دولتی وابسته است.


نقاط ضعف و انتقاد ها


اقتصاددانانی نظیر جان رومر و پراناب باردان مدل سوسیال دموکراسی کشورهای اسکاندیناوی را بخاطر کارایی و اثر بخشی سوال برانگیزشان در ترقی و ترویج مساوات و همچنین پایداری آن به نقد کشیدند. آنها اعتقاد دارند که این مدل به سندیکاهای قوی کارگری نیاز دارد تا بتواند توزیع مجدد سنگین درآمدها را پشتیبانی کند و استدلال میکنند که خیالپردازی است اگر فکر کنیم این حجم از بازتوزیع مجدد درآمدها در کشورهایی با احزاب و سندیکاهای کارگری ضعیف نیز بوجود خواهد آمد. آنها استدلال کرده اند حتی سوسیال دموکراسی  در خود کشورهای اسکاندیناوی نیز از اوائل دهه 90 میلادی به همراه ضعیف شدن احزاب کارگری رو به افول نهاده است لذا پایداری این مدل محدود می باشد. انتقادات دیگری نیز از این سیستم می شود که بیشتر به جنبه های بازدهی های اقتصادی و هزینه ای این سیستم می پردازند.