آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آموزش و پرورش» ثبت شده است

۰۸
دی

اما سوال باقی مانده آن است که در برابر ایراداتی که به سیستم فعلی آموزش و پرورش وارد است، چه پیشنهاد جایگزینی وجود دارد؟ پر واضح است که پاسخ وابسته به این خواهد بود که چه هدفی مد نظر ما خواهد بود. پس نیاز است به یک تصویر شفاف تر از انسانی که در یک جامعه توسعه یافته زندگی میکند برسیم. فرض را بر این  می گذاریم که این شخص باید کسی باشد که خصوصیات اخلاقی و رفتاری مشخصی داشته باشد (صداقت و درستکاری، تعهد و مسئولیت پذیری، قانون مندی، نظم، احترام به جان و شخصیت خود و دیگران، ارزشمند بودن وقت و زمان، ارزشمند بودن کار، اعتماد بنفس ، مناعت طبع و ...). دیگر آنکه بتواند از نظر مالی و کاری، روی پای خود ایستاده، یک شغل برای خود ایجاد کرده و آنرا گسترش داده و آنقدر قوی شود که دست دیگران را نیز بگیرد، استعدادهایش را بشناسد و شکوفا کند، توانایی رفع مشکلات در زندگی خود و کمک به دیگران را داشته باشد، روابط اجتماعی را بلد بوده و بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند، سالم و سلامت باشد و از زندگی لذت ببرد، و بعنوان مزاحم در یک جامعه نبوده بلکه کمک به رشد و تکامل و پیشرفت جامعه نماید. از طرف دیگر بایست در نظر بگیریم که افراد فارغ التحصیل شده در مقطع دیپلم، قصد ادامه تحصیل نداشته و میخواهند یک کار و شغل برای خود دست و پا کرده و وارد جامعه شوند (قطعا راه برای ورود افراد به آموزش عالی باز بوده و بعنوان یکی از راههای کسب مهارت در نظر گرفته میشود). در نتیجه علاوه بر آموزش الفبا و خواندن و نوشتن و حساب و ریاضی اولیه، تواناییهای زیر حتما بایست تا قبل از دیپلم آموزش داده شود. 


اولین توانایی توسعه خصوصیات رفتاری و اخلاقی است که در بالا شرحی از آنها لیست شد. دومین توانایی که هر فرد نیاز است آنرا یاد بگیرد، فن بیان و توانایی ارتباط با جامعه است که در مدارس اصلا به آن توجه نمی شود. آموزش این توانایی علاوه بر رشد مدنی یک جامعه اعتماد بنفس دانش آموزان را نیز افزایش می دهد. توانایی بعدی آیین نگارش است که بُعد دیگری در ارتباط با مراودات اجتماعی می باشد. بجای اتلاف وقت دانش آموزان با موضوع نگارش انشای علم بهتر است یا ثروت، به دانش آموزان یاد داده شود که چگونه یک متن اداری، حقوقی، قانونی، تجاری، گزارش کار، مقاله علمی و یا یک نامه دوستانه می توان نوشت.

در ورزش بجای دادن توپ و بازی بی هدف فوتبال در حیاط، علاوه بر اجرای نرمشهای اصلاحی که به رشد و سلامت جسمی کودکان کمک میکند، آموزش تئوری آنها از انواع ورزشهایی که در دنیا وجود دارد و آشنایی آنها با قوانین آن می باشد. چه بسا که هر یک از کودکان در ورزشی استعداد داشته باشند که بدون آگاهی از وجود آنها هیچگاه این استعداد کشف نگردد. از طرف دیگر بخشی از لذت زندگی در دیدن و مشاهده مسابقات است و دانستن قوانین آن، لذت آنرا دو چندان می کند. 


تصویر کپی می باشد.

در ریاضی بیشتر بر روی روشهای استدلال و منطق، خلاقیت و توانایی در حل مشکلات سرفصلها نگاشته شود.

در علوم بجای حفظ کردن قوانین کشف شده در هر یک از پدیده ها، بر روی روشهای کشف حقایق و قوانین با مشاهده پدیده ها و استفاده از آنها در رفع مشکلات آموزش ها صورت گیرد. حتما در همه مقاطع، حقوق حداقل در سطح حقوق مدنی و تجاری، و مقداری در ارتباط با حقوق بین الملل آموزش داده شود. در ذیل این مباحث روشها نگارش قراردادهای تجاری نیز حتما در نظر گرفته شود. حسابداری و مقدمه ای در باب مدیریت مالی آنچیزیست که همه افراد بایست بلد باشند. خیلی از مشکلات اقتصادی موجود در جامعه نه بخاطر وجود رکود در اقتصاد کلان بلکه بخاطر عدم توانایی مدیریت مالی افراد در زندگی خودشان می باشد. یکی از مواردی که همگی می بایست آنرا بدانند فنون مذاکره و چانه زنی در تجارت است. از دیگر مهارتهای مورد نیاز کارآفرینی و تجارت آداب معاشرت تجاری و یا توانایی های رفتاریست که بعنوان ( business etiquette)  آموزش داده می شود. 

در باب آموزش خودشناسی و داشتن دید درست انسانی و اجتماعی مقدمه ای بر فلسفه، اقتصاد، جامعه شناسی، تاریخ ایران و جهان، تاریخ ادیان و علوم سیاسی آموزش داده شود. در هنر نیز همچون ورزش اصل بر یافتن استعداد فرد و همچنین درک و لذت هنگام برخورد با آثار هنری گوناگون می باشد، لذا آموزش تئوری هنرها و سبک های مختلف در هر یک از آنها و آموزش مقدماتی عملی آنها بسیار با اهمیت می باشد. بدین معنی که مثلا ممکن است کسی استعدادی در موسیقی سنتی نداشته باشد، ولی حداقل دستگاههای هفتگانه موسیقی را هم از لحاظ تئوری و هم هنگام گوش دادن به یک قطعه موسیقی شناخته و کار خوب را از بد تشخیص بدهد. در آموزش زبانها خارجه (انگلیسی، عربی و ... )بجای تمرکز بر درک مطالب نگاشته شده، بایست بر روی افزایش توانایی ارتباطی از طریق گفتگو یعنی صحبت کردن و گوش دادن کار کرد. یعنی اگر یک فرد ایرانی در یک کشور عربی یا انگلیسی زبان بعنوان مثال رها گردد، آیا قادر به گفتگو با شهروندان آنجا خواهد بود یا نه.


مورد دیگری که بایست حتما در سیستم آموزشی ما تغییر کرده و مورد بازنگری قرار گیرد، روشهای تدریس می باشد. کسی در آن شک ندارد که هیچ کس با حفظ کردن جمله "پارک دوبل وسط خیابان غیر قانونی بوده و تجاوز به حقوق دیگران  می باشد"، و نمره 20 گرفتن از آن ملتزم به رعایت آن در جامعه نمی شود. پس بایست بدنبال روشهای تدریسی دیگری رفت که این مورد حقوقی بعنوان یک بینش در شخصیت هر فرد نهادینه کرده بطوریکه آنرا در زندگی خود بکار گیرد.

۰۴
دی

اگه بطور سیستماتیک یک حکومتی بخواد شروع به تغییر در مسیر توسعه و بهبود شرایط بکنه، قطعا اولین جایی که باید بهش توجه بشه آموزش پرورشه. برای اینکه ببینیم چه تغییراتی نیازه اول بایست ببینیم آموزش و پرورش ایران برای رسیدن به چه هدفی طراحی و ساخته شده و بعد یذره فکر میکنیم که چه نیازهایی برای یک کشور توسعه یافته نیاز داریم. اینکه چکار بایست کرد خودش، خودبخود روشن میشه.


از وقتی که از  سال 1217 هجری شمسی اولین مدرسه نوین ایران در ارومیه توسط میرزا حسن خان رشدیه تاسیس شد، در واقع آنچه که نیاز جامعه آنروزبه حساب می آمد، تامین افراد با سواد جهت استخدام کارمندان مورد نیاز در ادارات جدید دولتی و همچنین مهندسین ، کارشناسان و پزشکان مورد نیاز جامعه بود تا از فاصله زیاد بین ایران و فرنگ کاسته بشه. سیل کارخونجات و کارگاهها و دستگاههای مدرن میومدن و نیاز به افرادی بود که بتونن با اونها کار کنن و وظیفه تولید و تعمیر و نگهداری اونها رو بعهده بگیرن.

در واقع اون برداشت نادرست از توسعه که در بخش دوم از دیوار کج مدرنیته شرح داده بودم، باعث شد بجای اینکه هدف از آموزش و پرورش تولید انسانهای توسعه یافته ای باشه که قادر به حل مشکلات خودشون باشن،  تدریس و تولید انسانهای مدرک داری شد که صرفا قادر به خواندن و نوشتن هستن و از یکسری علوم طبیعی و مهندسی مثل مکانیک، فیزیک، شیمی و یا زیست شناسی سر در میارن. و این آدمها بر اساس مدرکی که میگیرن موقعیتهای شغلی مناسبی در ادارات دولتی و شرکتها و کارخونه ها و بیمارستانها پیدا میکردند. بخاطر پتانسیل اشتغال زایی و درآمد زاییِ مدارک، محیط جامعه هم این حالت رو پذیرا شد و دارنده مدرک صاحب یک طبقه و احترام اجتماعی شد که در موقعیتهای مختلف گره از کارها میگشود. در واقع طبق اون دید، انسانها یکی از ابزارهای تولید بودن مثل چرخ دنده و یا آچار که اونها رو از طریق سیستم آموزشی برای تولید و خدمات فنی و اداری در کشور بایست آماده و تربیت می کردند.

در نتیجه روش تدریسی که بنیان گذاشته شده مبتنی بود بر تکرار بیکران مطالب نگاشته شده در کتاب و جزوه و حفظ کردن اونها و گذشتن از امتحانات کتبی و گرفتن مدرک. در چنین سیستمی رشته ها بر اساس پتانسیل درآمدزایی شون اهمیت پیدا کردن: رشته های پزشکی و مهندسی در صدر قرار گرفتن و علوم انسانی و هنر و هنرستان در رتبه های بعدی و شاگردان هم بر اساس تلاش و استعداد و نمره ای که در امتحانات میگرفتن و میگیرن از رتبه های بالا به رشته های ریاضی و تجربی منتقل میشن و دانش آموزان رده های پایینتر از نظر تلاش، استعداد و یا قدرت تجزیه و تحلیل به رشته های علوم انسانی، هنر و بعد هم هنرستان و فنی و حرفه ای راه پیدا میکنن.

در یک همچین سیستمی اونوقت ریاضیات، فیزیک، شیمی و زیست شناسی جزو درسهای مهم طبقه بندی میشه و درسهایی مثل ادبیات، انشا و املا، ورزش و هنر جزو درسهای بی اهمیت و فانتزی. در نتیجه با سیستم آموزشی ای مواجه ایم که از همون دوران ابتدایی شروع میکنه به آموزش یکسری از مفاهیم سنگین علوم پایه و طبیعی به دانش آموزان بدون توجه به درک اونها و کارایی و توانایی ای که بایست ایجاد کنه برای آماده کردن اونها برای آزمون ورودی دانشگاه و دستیابی دانش آموزان به موقعیتهای شغلی و احترام اجتماعی پس از کسب مدارک در هر مرحله. در واقع اونها آماده میشن تا در سیستم دیوانی کشور بعنوان کارمند، تکنسین، تعمیرکار، اوپراتور و پزشک وارد بازار کار بشن. 


شاگردان مدرسه ای در ارومیه، سال 1328 شمسی. عکس کپی می باشد.


برای همین وقتی که دیپلم میگیریم، در ریاضی مشتق و حد و انتگرال، مثلثات و هندسه سر فصلهای زیادی رو گذرونده ایم، در فیزیک راجع به قوانین ترمودینامیک اطلاعات زیادی داریم و در شیمی راجع به متوازن کردن یک واکنش شیمیایی و تبدیل مول به لیتر فرمولهای زیادی بلدیم و حجم زیادی از مغزمون با این مطالب پر شده. حتی زبان انگلیسی و عربی ای که میخونیم فقط هجم زیادی از فرمولهای شبه ریاضیه که برای آدم کر و لالی خوبه که فقط بخواد کاتالوگ کالاهای وارداتی رو بخونه و نه بیشتر. و در مورد زبان فارسی ، خدا رو شکر که قبل از مدرسه در منزل اونو یاد گرفتیم والا قطعا چیز زیادی بهمون اضافه نشد و باز هم هجم زیادی از مطالب بدون کاربرد در مغز و فکرمون پر کرد. اما سوال بزرگ اینجاست که همه اینها برای کسی که بخواد بره فروشنده بازار بشه چه فایده ای داره؟ برای یک راننده تاکسی و کامیون چی؟ و یا شاید برای یک کشاورز؟ قصاب؟ نجار؟ جوشکار؟ تاجر عمده فروش؟ صادر و وارد کننده؟ هیچی. حتی برای یک مهندس هم بجز موارد خاص و معدود شاید تا آخر عمرش نیازی نباشه. اینو که چرا خیلی از مطالب حتی دانشگاه ها در ایران اینقدر بی کاربرد و بی فایده هست رو تو بخش سوم از دیوار کج مدرنیته شرح دادم. حالا اینو اضافه کنید به روش آموزشی حفظی و متکی به امتحان ما که باعث میشه همین مطالب، فردای روز امتحان از ذهنمون پاک شه و همشو فراموش کنیم.


به موازات این پدیده ها یک مشکل دیگه هم دوشادوش، جامعه رو از طریق سیستم آموزشی تحت تاثیر قرار میده: اینکه افراد مستعد تر و پر تلاشتر به رشته های مهندسی و پزشکی میرن و با کاهش سطح توانایی افراد در گرفتن نمره، در رشته های انسانی  جابجا میشن. رشته های انسانی شامل حقوق، مدیریت، اقتصاد، علوم اجتماعی، علوم سیاسی و ... بعد هنگامی که مشاغل مرتبط با هر رشته بایست جابجا بشن، دانش آموزانی که یا استعداد و یا تلاش و پشتکار کمتری داشتن و در نهایت به احتمال زیاد قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج کمتری دارن،  به لحاظ تخصصی  امکان جذب در مشاغل مدیریتی بالادست مانند مدیریت، کارشناسی و سیاستگذاریهای اقتصادی، سیاسی، بین المللی، قضایی و ... رو بدست میارن و افرادی که دارای استعداد و قدرت تحلیل و استنتاج بالاتری بودند به شرکتها ، کارخانجات و بیمارستانهای تابعه و فرودست منتقل میشن. 

و احیانا اگه از افراد گروه اول کسانی علاقه داشته باشه که در مدیریتهای کلان اقتصادی، سیاسی، حقوقی جامعه دخالت کنه تخصص و بینش لازم رو برای اینکار نداره. برای همین جامعه بشدت دچار چالش مدیریتی و برنامه ریزی و سیاستگذاری میشه و ما وارد یک بازی دوسر باخت میشیم و فاجعه اجتماعی خودشو نشون میده و میبینیم اونچه رو که میبینیم.

در نتیجه مشکل اصلا این نیست که آیا سیستم آموزش پرورش ما مثل سیستم تیمهای فوتبال 6-6 بوده و یا 5-3-4 و یا 5-3-3-1 و یا هر چی دیگه. و مشکل این نیست که قبلا کتابهای ریاضی دبیرستان شامل جبر و هندسه و ریاضیات جدید و مثلثات بوده ولی بعد اسمشو گذاشتن حسابان و یا ریاضی 1 و ریاضی 2  و ... مشکل خیلی عمیقتر و مهمتر از این حرفهاست. مشکل در زاویه و نگاه ما به انسان، جامعه و آموزشه.