آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تولیدکننده» ثبت شده است

۲۷
بهمن


شاید دقت کرده باشید که بخش دلالی در واردات، پخش و توزیع کالاها و خدمات در ایران بشدت نامتعارفی فربه شده است. تا حدی که خود این بخش بعنوان قسمتی از مشکلات بخصوص در زمینه گرانی مطرح می شود و حتی در بعضی از اظهار نظرها بعضی معتقدند که مشکل گرانی ها و نوسانات قیمت ها با مجازات و اعدام بازیگران این طبقه درست می شود. حتی در حد سیاستهای دولتی هم این دید مطرح است و چنانکه در مورد اخیر گرانی ارز نیز مشاهده شد، سعی گردید مشکل با دستگیری دلالان و بازیگران این عرصه حل گردد.


همانطور که میدانید دلالان و واسطه ها بعنوان توزیع کنندگان تولیدات از درب محل تولید تا بدست مصرف کنندگان یک نقش حیاتی در اقتصاد دارند.  تولیدکنندگان و کارخانجات تولیدی بطور مستقیم با خریداران کنندگان سروکار ندارند و اغلب محصولاتشان را به تعداد انگشت شماری از عمده فروشان در بازار فروخته و درآمدشان  را از آنها طلب می کنند. ریسک فروش و برگشت پول بعد از این با عمده فروش و درجات بعدی توزیع کنندگان می باشد و به ازاء آن سود دریافت می نمایند. هر عمده فروش نیز با چندین خرده فروش ارتباط داشته و کالاها را بین آنها تقسیم کرده و در نهایت مصرف کننده نهایی کالا یا خدمات را از خرده فروش خریداری می نماید. تا اینجای کار این یک مسیر طبیعی بوده و هر قسمتی سودی بابت خدمات، بازاریابی و قبول ریسک بازگشت پول دریافت می کند. در یک شرایط طبیعی با درصد اطمینان بالا در جامعه، افراد با توجه به تخصص و قابلیت هایشان بطور متعادلی  بین بخشهای تولید، عمده و خرده فروشی تقسیم می شوند.


تصویر کپی می باشد.


با افزایش سطح نااطمینانیها و عدم توانایی در پیش بینی آینده، بتدریج سرمایه گذاران، بسمت کارهایی سوق داده خواهند شد که حدالمقدور افق بازگشت سرمایه کوتاه تری داشته باشند. در نتیجه سرمایه گذاری هایی با هزینه ثابت زیاد نسبت به هزینه کل  کاهش یافته و آنهایی با هزینه درگردش بالا و هزینه ثابت کم گسترش خواهند یافت. در حالتهای شدید نااطمینانی که دیگر آینده بالای یکسال نیز خیلی قابل رصد نمی باشد، سرمایه گذاران بسمت کارهایی خواهند رفت تا سرمایه شان قبل از یک سال به آنها برگردد. و چه حرفه ای این خصوصیت را خواهد داشت؟ دلالی. در این شرایط اغلب کارهای تولیدی غیرجذاب شده و تمایل به کارهای واسطه گری که در نهایت نیاز به یک دفتر، وسایل دفتری و چند خط تلفن خواهد داشت افزایش می یابد. در نتیجه بتدریج بخش تولید لاغر شده اما در عوض توزیع و واسطه گری رشد سرطانی خواهد یافت. در این میان آن رابطه تولید کننده تا مصرف کننده از بین رفته و کالاها تا بدست مصرف کننده نهایی برسد چندین بار بین واسطه ها دست بدست خواهد گردید. در نتیجه ارزش افزوده ای را ایجاد میکند که در قبالش خدماتی ارائه نشده، و از طرف دیگر باعث ایجاد هزینه های توزیع فراوان گشته که در نهایت باعث افزایش تورم و هزینه زندگی در کشور خواهد شد.


این بخش واسطه گری فربه و سرطانی نه همچون زالوهای اقتصادی که با برخوردهای انتظامی و امنیتی اصلاح گردند، که بعنوان اثرات جانبی شرایط حاد نااطمینانی در کشور بوجود آمده، مانند تبی که ناشی از ورود ویروس به بدن باشد، و با کاهش و کنترل طولانی مدت نااطمینانی ها و ثبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بتدریج جذب بخش های دیگر اقتصاد شده و به تقسیم متعادل و متناسب خود بازمیگردد.  منتهی مشکل کار آنجاست که با پا گرفتن این سیستم و پایدار شدن این طبقه و پیدا کردن قدرت مالی و نفوذ سیاسی، از آنجاییکه سود آنها از نوسانات شدید قیمتها و بی ثباتی در اقتصاد تامین می گردد، آنها بطور سیستماتیک در برابر هر گونه فعالیت و تلاش برای ثبات جامعه و اقتصاد مقاومت کرده و در برابر آن می ایستند. لذا تمام سیاستهای تثبیت باید با توجه به این مقاومت و راهکارهای مناسب دربرابر آن اتخاذ گردند.

 


۰۴
بهمن

این قسمت رو میخواستم در انتهای بخش قبلی شرح بدم اما بخاطر اهمیت موضوع یک قسمت جداگانه بهش اختصاص دادم. 

موضوع اینه که دو استراتژی مختلف در تولید و تکنولوژی یک کشور (و یا شرکت) میتونه وجود داشته باشه؛ یک کشور(شرکت) میتونه تولید کننده صرف باشه و یا توسعه دهنده تکنولوژی. اما این به چه معنیه؟ حالا بیشتر توضیح میدم.

شما بعنوان نمونه، شرکتی رو میبینین به عنوان تویوتا در ژاپن که اتومبیل تولید میکنه. موضوع اینه که تویوتا فقط تولید کننده اتومبیل نیست، بلکه توسعه دهنده تکنولوژی اتومبیل در دنیاست. یعنی اونچه که بعنوان اتومبیل و تولید اون در این شرکت میبینیم کوچکترین فعالیت اون به حساب میاد. فعالیت خیلی بزرگی اون پشت ادامه داره هم در زمینه توسعه خود محصول (مثلا پژوهش بر روی انواع شاسیها، سیستم تعلیق، ترمز و سیستمهای ایمنی و ...) و هم در زمینه روشها و تکنولوژی های تولید اتومبیل. این که خود اتومبیل چگونه ، با چه روشها و دستگاههایی ساخته و مونتاژ بشن تا به کیفیتی بالاتر در هزینه های پایینتر برسن. این مسئله باعث میشه تا شرکت تویوتا و کشور ژاپن در زمینه اتومبیل در دنیا پیشرو باشه. 

در برابر این روش، شما میتونین فقط تولید کننده اتومبیل باشید. بعنوان نمونه شرکت ایران خودرو. میره با پژوی فرانسه ( و یا هر شرکت خارجی دیگه ای) قرار داد مونتاژ اتومبیل میبنده (نه تلاشی در طراحی محصول که خودرو باشه انجام میده و نه بر روی تکنولوژی تولیدش پژوهش میکنه). محصولاتی از قبل طراحی شده، برای فروش در یک محدوده جغرافیایی و فرهنگی معلوم، با هزینه ها و قیمت مشخص، و حتی نحوه خدمات پس از فروش معین تعیین گشته و لیسانس تکنولوژی و نحوه تولیدش خریداری میشه. کارخونه تولید قطعات، مونتاژ و استانداردهای اون کاملا از قبل طراحی، وارد، خریداری و نصب میشه و شرکت ایران خودرو فقط به تولید اتومبیل ادامه میده. 

تفاوت این دو روش در چیه؟ در روش اول (توسعه دهندگی تکنولوژی) شما میتونین به مرزهای علم و تکنولوژی در دنیا برسین، جایی که هیچکس در دنیا قدم به اون نگذاشته و شما اولین نفری خواهید بود که اینکار رو انجام میده. اینه که شما میتونین اولین باشید و یک کشور توسعه یافته و پیشرو به حساب بیاید. دیگه اینکه دائم میتونید رو افزایش کیفیت و کاهش هزینه ها ی تولید محصولتون کار کنید، به حدی که رقیبی در دنیا براش وجود نداشته باشه. در نتیجه میتونین بازارهای دنیا رو در اختیار بگیرین و سود و منافع بیشتری ببرین. بعد اینکه مثلا شما میخواین یک کالا برای کشور چین طراحی و تولید کنید. در نتیجه اول بایست روش زندگی اونها، خصوصیات فرهنگی، جغرافیایی ، تاریخی و فیزیولوژیکی اونها رو بدونین تا محصولتون بتونه در اونجا خریدار پیدا کنه و فروش بره در غیر اینصورت شکست خواهید خورد. در نتیجه شما به متخصص زبان چینی، جامعه شناس و مردم شناس متخصص در چین، جغرافی دان و تاریخ دان متخصص در چین، متخصص بازاریابی و حقوق و قراردادها متبحر و آشنا به سیستمهای کشور چین، متخصص تحلیلهای آماری و ... خواهید داشت تا بتونه به شما در اینکار کمک کنه. در مرحله بعد طراحها و مهندسین شما بر اساس داده ها و اطلاعات جمع آوری شده در مرحله قبل محصول رو طراحی کرده که بعد از تولید به کشور چین صادر خواهد شد. در نتیجه اونوقت خیلی از رشته های تحصیلی که ظاهرا بی دلیل و بیهوده وجود داشته و کاری برای اونها وجود ندارد و معلوم نیست برای چه منظوری در دانشگاهها ایجاد شده اند مانند زبانهای مختلف، جامعه شناسی، جغرافی، تاریخ، آمار و ... معنی پیدا میکنه. 


تصویر کپی می باشد.

اما در یک کشور (شرکت) تولید کننده که همه چی از قبل در اون طراحی شده، دیگر نیازی به متخصص خاصی نیست. در واقع مهندس ( که در ریشه لغوی به معنی طراح می باشد) اینجا فقط ناظر بر تولید بوده، کارگران رو کنترل کرده ، و گزارش کار و تولید را ارائه می دهد. در بهترین حالت مهندس سر کارگر و یا مدیر بخش خواهد بود و نیازی به تخصص او که طراحی میباشد نیست. لذا اکثریت رشته های تحصیلی با این روش و سیستم بی فایده، لوکس و فانتزی بوده و کاری برای فارغ التحصیلان اونها وجود نخواهد داشت.

دیگر اینکه در بهترین حالت کشور(شرکت) تولید کننده باید صبر کند تا تکنولوژی یا محصولی  در جایی از دنیا بوجود بیاد تا اونها اونو خریداری کرده و به کشور بیارن. در نتیجه همواره یک کشور (شرکت) پسرو و مقلد باقی خواهد ماند و هیچوقت توسعه یافته و پیشرو نخواهند بود و گوی رقابت را نخواهند توانست از کشورهای دیگر بربایند. 

بعلت تقلید و خرید تکنولوژی از کشورهای دیگر ( که بعلت هزینه های بالا و یا رقابتها تجاری و سیاسی معمولا نه از آخرین محصولات که از تکنولوژی های از رده خارج شده و دستگاههای مستهلک خریداری میشود) هیچگاه توان رقابت از لحاظ کیفی و هزینه ای در سطح بین المللی و حتی داخلی وجود نخواهد داشت.

و حاصل کلام اینکه کشور (شرکتی) که فقط تولید کننده هست همواره مقلد، پسرو، ضعیف ، عقب مانده و توسعه نیافته باقی خواهد ماند.


یکی از بزرگترین دیوارهای کج توسعه در کشور این بود که بجای استراتژی توسعه دهندگی تکنولوژی، تولید کنندگی رو انتخاب کردیم. به همین دلیل بالای 150 سال داریم میدوییم، تلاش میکنیم، هزینه میکنیم، برنامه ریزی میکنیم ولی هنوز درحال توسعه هستیم و نتونستیم به کلوپ کشورهای توسعه یافته وارد بشیم. اما چرا؟

بنظر من این مسئله از دو جهت بوجود اومد؛ اول همون تعریف نادرست از توسعه. بجای اینکه توسعه یک مسئله انسانی درک بشه، بصورت فیزیکی و ابزاری بهش نگاه شد. به دلایل مختلفی که شاید بعدها توضیح بدم اینطور تصور شد که انسان ایرانی هیچ فرق با انسان مثلا آلمانی یا ژاپنی نداره (تازه هوش بالاتری هم داره و برتره) و تنها تفاوت ما اینه که ژاپنیه تویوتا داره و آلمانیه بنز. پس ما اگه کارخونه تولید اتومبیل وارد و اتومبیل تولید کنیم ، این فاصله تکنولوژیک پر شده ما هم مثل اونها پیشرفته و توسعه یافته میشیم. موضوع اینه که بالای 100 ساله داریم اینکار رو میکنیم و هنوز به جایی نرسیدیم.

بالای 100 ساله داریم نفت تولید میکنیم ولی هنوز بایست منتظر باشیم چین و هند و ... بیان برامون چاه نفت پیدا کنن، پالایشگاه برامون بسازن و نصب کنن، مجتمع پتروشیمی برامون بیارن و نصب کنن و ... و اگه یک روزی کشور خارجی ای وجود نداشت خودمون هیچ کاری نمیکنیم و قدمی جلوتر نمیگذاریم. چرا؟ چون ما فقط تولید کننده نفتیم و نه توسعه دهنده تکنولوژی نفت.

علت دوم اینه که ما در یک دور بسته اقتصادی افتادیم که بهش میگم گرداب صادرات نفت. به این معنی که دور اقتصادی ما به این صورت شکل گرفته که نفت را تولید و صادر میکنیم. بعد با دلارهای اون کارخونه و تکنولوژی خریده و وارد میکنیم (البته در بهترین حالت، والا خیلی از کالاهای مصرفی هم به همین شکل با دلارهای نفتی وارد میشوند). دوباره نفت صادر میکنیم و با درآمد اون دوباره تکنولوژی جدیدتر دیگری وارد میکنیم و به همین شکل تا آخر. برای همین اگه نتونیم نفتی صادر کنیم و یا تکنولوژی ای در هیچ جای دنیا ایجاد نشه و یا به ما فروخته نشه، ظاهرا تا ابد در همین شرایط و موقعیتی که هستیم ثابت خواهیم ماند و قدمی پیش نخواهیم رفت.