آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

این صفحه به بررسی راههای پیش روی ایران برای رشد و توسعه میپردازد

آینده ما

همیشه برایم یک سوال وجود داشت که چرا فرایند توسعه و رفاه در ایران اینقدر کند و بی هدف طی می شود. این مسئله باعث شد تا رشته ام را به اقتصاد تغییر دهم و در کنار آن مطالبی از باقی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی نیز مطالعه کنم. لُب مطلب، آنچه بدست آوردم این شعر حافظ بود که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آنچه برای رفاه و توسعه بیشتر نیاز داریم درون دلها و مغزهای ما وجود دارد.
نمیدانم آنچه نوشته خواهد شد اثری هم خواهد داشت یا نه. اما در ریاضی یک تئوری داریم به اسم "اثر پروانه ای" که میگوید: بال زدن پروانه در یک قاره میتواند باعث بوجود آمدن یک گردباد در قاره ای دیگه بشود. امیدوارم این نوشته ها قادر باشد در آینده خودمان و فرزندانمان موثر واقع گردد.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تکنولوژی» ثبت شده است

۰۴
بهمن

این قسمت رو میخواستم در انتهای بخش قبلی شرح بدم اما بخاطر اهمیت موضوع یک قسمت جداگانه بهش اختصاص دادم. 

موضوع اینه که دو استراتژی مختلف در تولید و تکنولوژی یک کشور (و یا شرکت) میتونه وجود داشته باشه؛ یک کشور(شرکت) میتونه تولید کننده صرف باشه و یا توسعه دهنده تکنولوژی. اما این به چه معنیه؟ حالا بیشتر توضیح میدم.

شما بعنوان نمونه، شرکتی رو میبینین به عنوان تویوتا در ژاپن که اتومبیل تولید میکنه. موضوع اینه که تویوتا فقط تولید کننده اتومبیل نیست، بلکه توسعه دهنده تکنولوژی اتومبیل در دنیاست. یعنی اونچه که بعنوان اتومبیل و تولید اون در این شرکت میبینیم کوچکترین فعالیت اون به حساب میاد. فعالیت خیلی بزرگی اون پشت ادامه داره هم در زمینه توسعه خود محصول (مثلا پژوهش بر روی انواع شاسیها، سیستم تعلیق، ترمز و سیستمهای ایمنی و ...) و هم در زمینه روشها و تکنولوژی های تولید اتومبیل. این که خود اتومبیل چگونه ، با چه روشها و دستگاههایی ساخته و مونتاژ بشن تا به کیفیتی بالاتر در هزینه های پایینتر برسن. این مسئله باعث میشه تا شرکت تویوتا و کشور ژاپن در زمینه اتومبیل در دنیا پیشرو باشه. 

در برابر این روش، شما میتونین فقط تولید کننده اتومبیل باشید. بعنوان نمونه شرکت ایران خودرو. میره با پژوی فرانسه ( و یا هر شرکت خارجی دیگه ای) قرار داد مونتاژ اتومبیل میبنده (نه تلاشی در طراحی محصول که خودرو باشه انجام میده و نه بر روی تکنولوژی تولیدش پژوهش میکنه). محصولاتی از قبل طراحی شده، برای فروش در یک محدوده جغرافیایی و فرهنگی معلوم، با هزینه ها و قیمت مشخص، و حتی نحوه خدمات پس از فروش معین تعیین گشته و لیسانس تکنولوژی و نحوه تولیدش خریداری میشه. کارخونه تولید قطعات، مونتاژ و استانداردهای اون کاملا از قبل طراحی، وارد، خریداری و نصب میشه و شرکت ایران خودرو فقط به تولید اتومبیل ادامه میده. 

تفاوت این دو روش در چیه؟ در روش اول (توسعه دهندگی تکنولوژی) شما میتونین به مرزهای علم و تکنولوژی در دنیا برسین، جایی که هیچکس در دنیا قدم به اون نگذاشته و شما اولین نفری خواهید بود که اینکار رو انجام میده. اینه که شما میتونین اولین باشید و یک کشور توسعه یافته و پیشرو به حساب بیاید. دیگه اینکه دائم میتونید رو افزایش کیفیت و کاهش هزینه ها ی تولید محصولتون کار کنید، به حدی که رقیبی در دنیا براش وجود نداشته باشه. در نتیجه میتونین بازارهای دنیا رو در اختیار بگیرین و سود و منافع بیشتری ببرین. بعد اینکه مثلا شما میخواین یک کالا برای کشور چین طراحی و تولید کنید. در نتیجه اول بایست روش زندگی اونها، خصوصیات فرهنگی، جغرافیایی ، تاریخی و فیزیولوژیکی اونها رو بدونین تا محصولتون بتونه در اونجا خریدار پیدا کنه و فروش بره در غیر اینصورت شکست خواهید خورد. در نتیجه شما به متخصص زبان چینی، جامعه شناس و مردم شناس متخصص در چین، جغرافی دان و تاریخ دان متخصص در چین، متخصص بازاریابی و حقوق و قراردادها متبحر و آشنا به سیستمهای کشور چین، متخصص تحلیلهای آماری و ... خواهید داشت تا بتونه به شما در اینکار کمک کنه. در مرحله بعد طراحها و مهندسین شما بر اساس داده ها و اطلاعات جمع آوری شده در مرحله قبل محصول رو طراحی کرده که بعد از تولید به کشور چین صادر خواهد شد. در نتیجه اونوقت خیلی از رشته های تحصیلی که ظاهرا بی دلیل و بیهوده وجود داشته و کاری برای اونها وجود ندارد و معلوم نیست برای چه منظوری در دانشگاهها ایجاد شده اند مانند زبانهای مختلف، جامعه شناسی، جغرافی، تاریخ، آمار و ... معنی پیدا میکنه. 


تصویر کپی می باشد.

اما در یک کشور (شرکت) تولید کننده که همه چی از قبل در اون طراحی شده، دیگر نیازی به متخصص خاصی نیست. در واقع مهندس ( که در ریشه لغوی به معنی طراح می باشد) اینجا فقط ناظر بر تولید بوده، کارگران رو کنترل کرده ، و گزارش کار و تولید را ارائه می دهد. در بهترین حالت مهندس سر کارگر و یا مدیر بخش خواهد بود و نیازی به تخصص او که طراحی میباشد نیست. لذا اکثریت رشته های تحصیلی با این روش و سیستم بی فایده، لوکس و فانتزی بوده و کاری برای فارغ التحصیلان اونها وجود نخواهد داشت.

دیگر اینکه در بهترین حالت کشور(شرکت) تولید کننده باید صبر کند تا تکنولوژی یا محصولی  در جایی از دنیا بوجود بیاد تا اونها اونو خریداری کرده و به کشور بیارن. در نتیجه همواره یک کشور (شرکت) پسرو و مقلد باقی خواهد ماند و هیچوقت توسعه یافته و پیشرو نخواهند بود و گوی رقابت را نخواهند توانست از کشورهای دیگر بربایند. 

بعلت تقلید و خرید تکنولوژی از کشورهای دیگر ( که بعلت هزینه های بالا و یا رقابتها تجاری و سیاسی معمولا نه از آخرین محصولات که از تکنولوژی های از رده خارج شده و دستگاههای مستهلک خریداری میشود) هیچگاه توان رقابت از لحاظ کیفی و هزینه ای در سطح بین المللی و حتی داخلی وجود نخواهد داشت.

و حاصل کلام اینکه کشور (شرکتی) که فقط تولید کننده هست همواره مقلد، پسرو، ضعیف ، عقب مانده و توسعه نیافته باقی خواهد ماند.


یکی از بزرگترین دیوارهای کج توسعه در کشور این بود که بجای استراتژی توسعه دهندگی تکنولوژی، تولید کنندگی رو انتخاب کردیم. به همین دلیل بالای 150 سال داریم میدوییم، تلاش میکنیم، هزینه میکنیم، برنامه ریزی میکنیم ولی هنوز درحال توسعه هستیم و نتونستیم به کلوپ کشورهای توسعه یافته وارد بشیم. اما چرا؟

بنظر من این مسئله از دو جهت بوجود اومد؛ اول همون تعریف نادرست از توسعه. بجای اینکه توسعه یک مسئله انسانی درک بشه، بصورت فیزیکی و ابزاری بهش نگاه شد. به دلایل مختلفی که شاید بعدها توضیح بدم اینطور تصور شد که انسان ایرانی هیچ فرق با انسان مثلا آلمانی یا ژاپنی نداره (تازه هوش بالاتری هم داره و برتره) و تنها تفاوت ما اینه که ژاپنیه تویوتا داره و آلمانیه بنز. پس ما اگه کارخونه تولید اتومبیل وارد و اتومبیل تولید کنیم ، این فاصله تکنولوژیک پر شده ما هم مثل اونها پیشرفته و توسعه یافته میشیم. موضوع اینه که بالای 100 ساله داریم اینکار رو میکنیم و هنوز به جایی نرسیدیم.

بالای 100 ساله داریم نفت تولید میکنیم ولی هنوز بایست منتظر باشیم چین و هند و ... بیان برامون چاه نفت پیدا کنن، پالایشگاه برامون بسازن و نصب کنن، مجتمع پتروشیمی برامون بیارن و نصب کنن و ... و اگه یک روزی کشور خارجی ای وجود نداشت خودمون هیچ کاری نمیکنیم و قدمی جلوتر نمیگذاریم. چرا؟ چون ما فقط تولید کننده نفتیم و نه توسعه دهنده تکنولوژی نفت.

علت دوم اینه که ما در یک دور بسته اقتصادی افتادیم که بهش میگم گرداب صادرات نفت. به این معنی که دور اقتصادی ما به این صورت شکل گرفته که نفت را تولید و صادر میکنیم. بعد با دلارهای اون کارخونه و تکنولوژی خریده و وارد میکنیم (البته در بهترین حالت، والا خیلی از کالاهای مصرفی هم به همین شکل با دلارهای نفتی وارد میشوند). دوباره نفت صادر میکنیم و با درآمد اون دوباره تکنولوژی جدیدتر دیگری وارد میکنیم و به همین شکل تا آخر. برای همین اگه نتونیم نفتی صادر کنیم و یا تکنولوژی ای در هیچ جای دنیا ایجاد نشه و یا به ما فروخته نشه، ظاهرا تا ابد در همین شرایط و موقعیتی که هستیم ثابت خواهیم ماند و قدمی پیش نخواهیم رفت.

۰۲
بهمن

من در توسعه و پیشرفت یک کشور بشدت به مسئله روند طبیعی در تکامل همانند اونچه در زیست شناسی داریم معتقدم. در واقع روند تکامل یک جامعه بایست تدریجی و متناسب با شرایط و مشکلات اتفاق بیوفته تا پایدار و ماندگار بشه والا هر روند زوری، غیر طبیعی، مصنوعی و دستوری مانند کشیدن یک فنر فقط جامعه رو دچار پتانسیل و نیروی ذخیره شده برای برگشت به حالت قبلی، عدم پذیرش، تنشهای داخلی، عوارض جانبی متعدد، ناهمگونی و بینظمی های عجیب و غریب میکنه. این مسئله طبیعی بودن هر چیزی مثل دَم کشیدن برنجه که یک آشپز بایست برای تهیه پلو، به برنج زمان بده تا دم بکشه. هر گونه عجله و زور و اجبار از طرف آشپز نمیتونه روند دم کشیدن رو تسریع کنه و فقط کار رو خراب میکنه. این مسئله تو اروپا بالای 400 سال طول کشید تا تغییرات فرهنگی و اجتماعی لازم برای توسعه یافته شدن اتفاق بیوفته. و دیگه اینکه در اون برهه از زمان چون از یک طرف فاصله تکنولوژیک و اجتماعی خیلی زیادی بین شرق و غرب نبود (واینکه شرق در حال نزول بود) و از طرف دیگه سرعت انتقال اطلاعات و ارتباطات کم بود، اونها الزام و الگوی خیلی واضح و روشن خارجی برای قیاس و تقلید نداشتند لذا تموم جنبه های توسعه یافتگی رو متناسب با جامعه و فرهنگ خودشون و برای حل مشکلات موجود خود درست کردند و بوجود آوردند. اما در ایران این اتفاق نیوفتاد و روند توسعه مسیر دیگه ای رو پیمود.


همونطور که تو مطلب قبلی هم کمی توضیح دادم، از اونجاییکه متخصصین روشنفکر در اونموقع در کشور کم بودند، تموم فارغ التحصیلان خارجی در اونزمان بسرعت جذب نهادهای دولتی میشدند، و همونها بودند که نیاز به توسعه و تغییر رو حس میکردند درصورتی که ضرورت این مسئله از طرف کف جامعه درک نمیشد. در نتیجه روشنفکران و مقامات دولتی و سیاسی بصورت مصنوعی و اجباری و البته خیلی سریع میخواستند این فاصله رو پر کنند و ایران رو به یک کشور توسعه یافته تبدیل نمایند. بدین سان توسعه در ایران نه یک روند تدریجی تکاملی در بطن جامعه که بصورت یک حرکت اجباری دولتی پدید آمد (بخصوص از زمان رضا شاه به بعد این حالت بیشتر مشهود بود) که حتی گاهی بعلت نارضایتی های عمومی از خدمات دولتی، مورد مخالفت بدنه جامعه نیز قرار میگرفت. از طرف دیگه ایرانیها اما الگوهای واضح و روشنی برای توسعه یافتگی خود داشتند مانند سوییس، انگلیس، فرانسه یا آلمان که به فاصله چند قرن جلوتر از ما بودند و این سیاستمداران روشنفکر میخواستند این فاصله چند قرنی رو هر چی سریعتر طی کرده و پر نمایند. به همین دلیل توسعه در ایران بر مبنای یک انتخاب و حرکت تکاملی طبیعی برای حل مشکلات موجود بوجود نیامد، بلکه مانند یک موجود بی هویت که برای مشابه سازیهای خاصی، دستکاری ژنتیکی شده، ایجاد شد و دیگر هیچ همانندی ای نه به هویت قبلی خود داشت و نه شبیه آنچیزی شد که قرار بود بشود.


تصویر کپی می باشد.

دیوار کج دیگری که در این زمان شکل گرفت در همان تعریف توسعه بود. توسعه نه بعنوان یک بعد کیفی انسانی که بعنوان یک موجودیت فیزیکی و ابزاری تعریف شد. بجای شناخت صحیح و درست از آنچه در غرب اتفاق افتاد و درس گرفتن از آن برای حل مشکلات داخلی، این فکر و درک بوجود آمد که اگه جامعه در تموم ارکان خود از ظواهر غربی تقلید کنه و شبیه اونها بشه ما هم توسعه یافته میشیم. یعنی مثلا اگه خانه ها، اتومبیلها، لوازم خانه، پوشاک و ظاهر غربی داشته باشیم خیلی مدرن و پیشرفته خواهیم شد و بالطبع تقلید کورکورانه سرلوحه کارمون قرار گرفت. لذا  با تقلید و کپی برداری از سازمانها و نهادهای غربی، مدارس ، دانشگاهها و حتی رشته های تحصیلی، ساختمانها، راهها و جاده ها و حتی در آرایش و لباس و شکل ظاهری این انتظار بوجود آمد که ما هم پیشرفته و توسعه یافته خواهیم شد. و راهی را رفتیم (و هنوز میرویم) که پس از حدود 190 سال ما رو به مقصد نرساند (و نخواهد رساند). 

متاسفانه بعلت عدم مطالعه و درک صحیح فاکتورهای انسانی مهم در غرب از جمله نظم پذیری، قانونمندی، احساس مسئولیت، پشتکار و سخت کوشی، صداقت رفتاری و گفتاری حرفه ای، حسن نیت، یک رویی و ... هیچوقت مورد توجه قرار نگرفت.

و اما در همون تقلید ظاهری هم در بخش تولید و صنعت و تکنولوژی، یک دیوار کج خیلی بزرگ بنا نهاده شد که هنوز هم وجود داره و هنوز آجرهای جدید توسعه و تکنولوژی بر روی ساختار کج و غلط قبلی چیده میشه بدون اینکه به این اشتباه توجهی بشه که در پست بعدی بیشتر راجع بهش توضیح میدم.